
درد یعنی؛ اشکــــــ خشکیـــــده...سکــــوتـــــ گــــوش خــــراش... افکـــــار در هـــم...تنهــــــایی غـــرق در تاریــــکی... درد یعنی؛ امشبــــــــــ ...درد یعنی مــــــن.... ...
ادامه مطلب
دلـــم خوش نيست غمگينم...! شايد كسي نمي فهمدشايد كسي نمي داندكسي شايد مـرا نمي گيرد از دست تنهـاييتو فقـط ميخوانــــي شعــــري واهسته زيرلـــب مي گويي: عجب احســــاـس زيبـــايي!!! تــــو هم شــــــايد نمي دانـــــي.... ﺭﻭﺯﻫﺎﮮ ﺑﺎﺭﻭﻧﮯ ﺭﻭ ﺧﯿﻠﮯ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭَﻡ ﻣَﻌﻠﻮﻡ ﻧﻤﮯﺷﮧ ﻣُﻨﺘﻈﺮ ﺗﺎﮐﺴﮯ ﻫَﺴﺘﮯ ﯾﺎ ﺁﻭﺍﺭﻩ ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﮩﺎ ... ﺑُﺨﺎﺭ ﺗﻮﮮ ﻫَـــﻮﺍ ﻣـــﺎﻝِِ ﺳـــَﺮﻣﺎ ﺳﺖ ﯾﺎ ﺩﻭﺩ ﺳﯿﮕﺎﺭ ... ﺭﻭﮮ ﮔﻮﻧﮧ هاﺕ ﺍَﺷﮑﮧ ﯾﺎ ﺩﻭﻧﮧ ﻫﺎﮮ ﺑﺎﺭﻭﻥ... ...
ادامه مطلب
گاهی که خیلی غمگین میشوم گریه نمیکنم... فقط لبخندی کش دار و تلخ به گذر زمان و مختصات مکان حواله میدهم... و بی مهابا پاهایم را تکان میدهم ! و خیره به دیوار سفید همیشگیِ روبه رویم میشوم و پوست لبم را می کنم تا خون بیاید... و موهایم را دور انگشتانم حلقه میکنم... و کنج اتاق می شود خلوتگاهم ! ...
ادامه مطلب
اشک...... اشک ها قطره نیستند بلکه کلماتی هستند که می افتند فقط بخاطر اینکه پیدا نمیکنند کسی را که معنی این کلمات را بفهمد . . . ...
ادامه مطلب